![]() |
![]() |
|
| من را در راهی که در پیش گرفته ام یاری کنید |
|
چند سال یش معجزه ای در جهان اسلام در ایران رخ داد کودکی ۲ سال و چند ماهه که حافظ جزء۳۰ قرآن بود و در سن ۵ سالگی حافظ و مفسر کل قرآن همه او را به یاد دارند و هر جا که می رفتی صحبت ازمحمدحسین طباطبایی ملقب به ( علم الهدی) بود .
اما آیا اگر حال او را ببینید می شناسیدش؟ کجاست ؟ چه می کند؟ از آن روزها كه او در جهان اسلام چون غنچهاي معطر شكفت 11 سال ميگذرد. دور سفره نشسته بودند كه مادر چند قاشق از غذاي خودش را ميريزد توي بشقاب محمدحسين. چند دقيقه بعد علم الهدي - لقبي كه پدر براي او انتخاب كرده بود - چند قاشق از غذاي خودش را ميريزد توي بشقاب مادر و ميگويد: هل جزاء الاحسان الا الاحسان...؟
مصاحبه ای در نشریه کیهان از ایشان منتشر شره بود دكتر كجا بوديد؟ به همه نسل سوميها و خوانندگان كيهان سلام عرض ميكنم. جاي خاصي نبودم. همين جا در شهر قم مشغول درس و بحث.
* الان اگر كسي شما را در كوچه و خيابان ببيند، ميشناسد؟ نه، نميشناسند! چون بيشتر هنوز قيافه پنج يا شش سالگي من را در ذهن دارند و به نظرم اينطور بهتر است. در روايت آمده «در گمنامي راحتي است.»
* حالا چه چيزهايي ميخوانيد؟ - از نظر مطالعه محدوديت خاصي ندارم اما گرايش من بيشتر به مطالعه كتب اخلاقي و ديني است.
* از برنامههاي آموزشي تلويزيونيتان هم خبري نيست... خب بعد از مدتي كه برنامهريزي تحصيل من جديتر شد زمان و فرصت كمتري دست ميداد تا بتوانم در اين گونه كارها شركت كنم و كم كم از برنامههاي كاري من به طور خودكار حذف شد.
* در اين مدت خودتان هم تدريس ميكرديد؟ بله بعضاً تدريس هم داشتهام.
* اين روشهاي جديدي كه براي حفظ به وجود آمده در زمان خود شما هم بود، فكر ميكنيد در جامعه جواب ميدهد؟ اصول حفظ از قديم تا به حال تغيير نكرده يا با قرائت و تكرار يا از طريق استماع و يا از طريق نوشتن. اما روشهاي تدريس و كلاسداري و شيوههاي آموزشي تغيير كرده. اين روشهاي جديد بحمدلله بسيار كارآمدند و من با تمام احترامي كه براي روشهاي سنتي قائلم اما از روشهاي جديد آموزشي استقبال ميكنم.
* به فرزند خودتان چنين روشي پيشنهاد ميكنيد؟ اگر شيوهها و روشهاي بهتري در آن زمان ابداع شده باشد، حتما با آن شيوهها با فرزندم كار ميكنم.
* بعضي معتقدند به كودكي شما كمي ظلم شده(!) چون آن زمان كه بايد براي شيطنت و بازيگوشي ميگذاشتيد بيشتر براي تحصيل و فراگرفتن قرآن صرف كرديد. آغاز تحصيل از 5/2 سالگي خيلي توان ميخواهد! خيلي از مردم اين طوري فكر ميكنند ولي اصلاً اين چنين نيست من در همان سن و سال، شيطنت و تفريح خودم را داشتم، يادم ميآيد در يكي از برنامههايي كه عده زيادي از خانمها هم حضور داشتند در حال اجراي برنامه بودم و در همان حالي كه به سؤالات مطرح شده پاسخ ميدادم با ماشين اسباب بازي كه در دست داشتم بازي ميكردم- به قول بچهها قام قام بازي - اين اتفاق براي خيلي از آنها جالب بود در واقع باورشان نميشد كه من دارم پاسخ سؤالاتشان را ميدهم و همزمان ماشين بازيام را هم ميكنم.
* قرآن از نظر شما چه تعريفي دارد به عنوان يك نوجوان؟ فكر ميكنم نگاه يك جوان به قرآن بايد مانند نگاه او به عطر باشد، چطور وقتي از خانه خارج ميشود خود را معطر ميكند، همانطور براي معطر كردن روح خود بايد با قرآن مأنوس باشد. بايد قرآن در سينهاش باشد تا كم كم در گفتار و رفتارش تأثير بگذارد. امام صادق عليه السلام مؤمني را كه اهل قرآن نيست به رطبي تشبيه كردهاند كه گرچه شيرين است اما بويي ندارد، اما شيعهاي كه با قرآن است را تشبيه به ترنج كردهاند كه هم مزه خوبي دارد و هم بوي خوبي.
* يك سريالي در ماه مبارك رمضان از تلويزيون با محوريت قرآن كريم پخش شد (صاحبدلان) نظر شما در مورد فعاليتهاي هنري از اين دست كه نگاه ارزشي به قرآن دارند چيست؟ ما وظيفه داريم از تمام ابزار ممكن براي معرفي قرآن و آوردن آن به صحنه زندگي مردم استفاده كنيم، يكي از ابزار مؤثر و پر مخاطب، پنجره سينما و تلويزيون است كه سينماي مذهبي و ديني ما به عقيده من گامهاي موفقي برداشته، اما نبايد اينطور باشد كه فقط در ماه رمضان شاهد چنين نگاهي و حركتي باشيم، يكي از علائم آخرالزمان اين است كه «لايعبدون الله الا في شهر رمضان» يعني مردم آخرالزمان تنها در ماه مبارك رمضان خدا را عبارت مي كنند!
* «اينترنت» به عنوان رسانهاي جهاني چقدر ميتواند كمك حال ما باشد؟ اينترنت به دليل دارا بودن زبان مشترك در تمامي دنيا يكي از پلهاي ارتباطي مناسب براي ترويج معارف ديني است. ما هم بايد از اين ابزار قدرتمند كمال استفاده را ببريم كه البته اين ديگر به خلاقيت و توانمندي ما برمي گردد تا چگونه از آن بهره بگيريم.
* به چه كساني از نظر علمي مديون هستيد؟ پدرم كه به عنوان اولين استاد و راهنماي من بودند. حجة الاسلام غرويان به عنوان استاد منطق كه درس لمعه را نيز نزد ايشان آموختم. حجة الاسلام سيداحمد خاتمي، و استاد پناهيان كه علم خطابه را از ايشان فرا گرفتم.
* با سؤالات يك كلمه اي نسل سومي موافقي؟ بله!
* دلتنگي؟ كسي كه با قرآن باشد، هيچگاه دلتنگ نميشود.
* نفس؟ بايد مراقبش بود به ويژه خانواده امارهاش.
* مرگ؟ براي انسانهاي خوب پلي است كه با عبور از آن به بهشت ميرسند.
* گناه؟ آتشي كه نزديكي به آن هم بدجوري ميسوزاند.
* روشنفكري ديني؟ بيداري.
* Ram215 (با تعجب نگاه ميكند) يك قسمت سخت افزاري از كامپيوتر.
* باورم نميشد بدانيد. جدي!؟
* اينترنت؟ بهترين وسيله براي نشر اسلام.
* حوزه يا دانشگاه؟ هر دوانه.
* منتظر؟ اهل كار و فعاليت.
* شهيد؟ شمع.
* جشن پتو؟ خاطره زيباي جواني.
* عشق؟ قلب مؤمن.
* آمريكا؟ كلكسيون بديها.
* انرژي هستهاي؟ حق مسلم تمام ملتها.
* سياست؟ عين ديانت.
* انتخابات مجلس خبرگان؟ سرنوشت ساز. * رهبري؟ نائب الامام.
* هم مباحثهاي؟ دوست صميمي.
* ان قلت؟ نصف علم.
* ورزش؟ لازم براي همه.
* فوتبال بازي ميكني يا تماشا ميكني؟ هر دو! هم بازي ميكنم هم تماشا ميكنم.
* پدر؟ اولين معلم و بهترين دوستم.
* خاطره شيرين قرآني؟ در برنامه پرسش و پاسخ قرآني كه در عربستان و در جمع صدها وهابي داشتم، همه آنها را شكست دادم.
* خاطره غيرقرآني؟ در هشت سالگي روزي با گروهي از بچهها به اردو رفته بوديم، صبح زود بعد از نماز در حالي كه همه خواب بودند من با زغال صورت همهشان را سياه كردم و آن پنجاه نفر هيچ وقت نفهميدند كه چه كسي آنها را سياه كرده بود!!!
* خدا را شناختي؟ هنوز خودم را هم نشناختهام!
* ميزان و معيار زندگي؟ پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله
* موسيقي؟ گوش ميكنم. (با خنده) اما از نوع قرآني آن. * آخرين كتابي كه خواندي؟ اخلاق در قرآن از آيت الله مكارم شيرازي.
* شعر؟ ميخوانم. اما نه به اندازهاي كه خيليها ميخوانند.
* گلستان سعدي؟ سومين كتابي كه آن را خواندم و حفظ كردم.
* ديوان حافظ؟ از دولت قرآن پديد آمده.
* روزنامه؟ سر ميزنم اما خواننده حرفهاي و افراطي روزنامه نيستم.
* دكتر محمدحسين طباطبايي؟ مسكين ابن مسكين، اقل لخليفه بل لا شي في الحقيقه...
* بينش 10 سال پيش محمدحسين طباطبايي با الان چه تفاوتهايي دارد؟ هر چه ميخوانم و جلوتر ميروم خود را فقيرتر و نيازمندتر مييابم.
* «لايكلف الله نفساً الا وسعها»؟ به نظر من براي رسيدن به هدف و پيشرفت، بايد وظيفه خودمان را بيش از تواني كه داريم بدانيم.
* ممنون از اين كه به بچههاي نسل سوم فرصت گفت و گو داديد؟ من هم از اين كه به من فرصت صحبت كردن داديد تشكر ميكنم.
منبع: کيهان، 14/9/85 |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 19 مهر1386ساعت 20:43 توسط danger |
|
|
این احمق اسمش (فابیین بارتز ) دروازبان تیم ملی فرانسه
اینم از وضعیت فوتبال |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 29 شهریور1386ساعت 21:43 توسط danger |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 4 شهریور1386ساعت 10:56 توسط danger |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 4 شهریور1386ساعت 10:54 توسط danger |
|
|
عکس هایی دیدنی و کمیاب از یانگوم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 10 مرداد1386ساعت 18:5 توسط danger |
|
|
در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه show picture را بزنید *****
از کودکی علاقه به علم و دانش داشت. در خانوادهای فقیر، زاده شده بود. *****
میشد حدس زد که اعتقادات دینی محکمی دارد. ***** مردی ناشناس که مشخصا به روحانیت زمان خودش، احترام خاصی میگذاشت. *****
جنگ شد با دوستانش به جنگ رفت. دوستانی که بعدها هر کدامشان زنده ماند، به قدرت رسید. *****
یک روز ساده که مثل همیشه خواب بود، *****
کسی صدایاش کرد و او با روی خوش، از خواب بیدار شد. *****
صبحانهاش را خورد، *****
ورزش روزانهاش را کرد *****
و کفشهایاش را پوشید که به مسجد محل برود. *****
سر نماز بود که کسی او را صدا زد. *****
گفت : الان میآیم و سریعن از مسجد بیرون آمد و کفشهایاش را پوشید. *****
با لبخند همیشهگی پرسید: چه کسی ممکن است با آدمی مثل من کار داشته باشد؟ *****
گفتند: مهم شدهای و باید بروی و خودت را در رادیو تلویزیون به مردم معرفی کنی. *****
گفت : هنوز زود است. ببین هنوز ساعت پنج صبح هم نیست! *****
چون کسی او را نمیشناخت، مجبور شد وقتی برسد، خودش را با صدای بلند معرفی کند. *****
وقتی او را شناختند، او را بردند پیش آقای حیاتی. *****
و کمی که گذشت، توانست با ضرغامی هم دیدار کندو طبق معمول با شوخی و خنده او را سر ذوق بیاورد. *****
قرار شده بود که رییس جمهور شود و مشت محکمی به دهان یاوهگویان شرق و غرب و مخصوصن اصلاح طلبان بزند. *****
او در دو مرحله مشتهایاش را گره کرد. *****
برای اولین بار که جلوی دوربین و میکروفون خبرنگاران قرار گرفت، کمی گیج شده بود. *****
و حرکات ضد فرهنگی میکرد و علامت گروه متال را به مردم نشان میداد! *****
مردم از این سادهگی او لذت میبردند و به چشم آدمی ساده دل نگاه میکردند. *****
که گاهی ابراز احساسات شدیدی میکند. *****
و گاهی در هجوم ابراز احساسات مردم، کارش به جاهای باریک میکشد! *****
از خدا کمک خواست و ... *****
شناسنامهاش را برداشت و به پای صندوق رای رفت تا به خودش رای بدهد. *****
مسیر از اول مشخص بود. *****
فقط کافی بود او دوباره کفشهایاش را به پا کند *****
و لباس رزم بپوشد *****
و از قویترین مردان جهان کمک بگیرد *****
تا به حلقهی قدرت، وارد شود. *****
تا بتواند به پشتوانهی قدرت نظامی، *****
و محبوبیتی که در بین نیروی مسلح داشت، *****
و کمک «هوگو»ی خوبش، *****
راه امامش را ادامه دهد. *****
البته در این راه، دعای معلم کلاس اولش هم، بسیار کارساز بود. *****
تواناییهای خودش نیز به کمکش آمدند *****
تا با نیرویی الهی و غیبی، در هالهای از نور فرو برود. *****
و در هنگام عبادت، کفشهای کذایی را به پا کرد *****
تا به سمت قدرت، حرکت کند *****
و شیوخ کوچک منطقه را در تسلط قدرت بگیرد . ***** او چهرههای دوست داشتنی فراوانی دارد.
گاهی رفتگر شهرداری ست، *****
گاهی یک بلوچ *****
گاهی یک لرستانی غیور *****
گاهی یک تاجیک شش آتشه *****
گاهی یک روستایی شاد *****
گاهی یک عرب تمام عیار *****
و گاهی نمی داند که دیگر کیست؟ *****
اما همیشه کفشهای آهنینش را به پا دارد *****
و با اتکا به خدا در هرجایی *****
ولو در خانهی خدا *****
برای رسیدن به حق مسلم مردمش، دلسوزی میکند. ***** او از خودش چنین سیاستمداری را به تصویر کشیده است:
خدا عاقبت به خیرش کند. انشاءالله |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 10 مرداد1386ساعت 18:1 توسط danger |
|
|
عکسی جنجالی از عروسی یوسف تیموری |
|
+ نوشته شده در
شنبه 6 مرداد1386ساعت 19:48 توسط danger |
|
|
مینی ژوپ اسلامی! این مینی ژوپ خوشگل توی نمایشگاه مد اسلامی که در سرزمین اسلامیمان برپا شد به نمایش گذاشته شد. ولی ای کاش این لباس رو در قامت یک دختر خوشگل و زیبا می دیدیم تا فرهنگ اسلامی اشاعه بشه اینجوری خیلی خوب میشه! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 2 مرداد1386ساعت 20:47 توسط danger |
|
|
این خانواده که عکساشونو در بالا می بینید نمی تونن مثل آدم راه برن به همین خاطر قنبل میکنن و راه میرن! این خانواده توی ترکیه زندگی می کنن و درست بعد از اعلام این خبر قزوینی های جان برکف شهر را ترک نموده و عازم ترکیه به هر نحو ممکن شده اند! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 2 مرداد1386ساعت 20:46 توسط danger |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 30 تیر1386ساعت 10:11 توسط danger |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
در شبي از شبها خدا را ديدم که در حال بازرسي به پرونده ها بود.
يکي را برداشت و به من گفت: آدم کشتي؟ گفتم: تو مرا قاتل کردي. گفت: دزدي کردي؟ گفتم: تو مرا محتاج کردي. گفت: در کوچه نيمه شب با کسي سخن گفتي؟ گفتم: تو مرا عاشق کردي. پس از اندکي سکوت گفت: تو تنها بنده اي هستي که حقيقت زندگي را دريافتي |
| پیوندهای روزانه |
|
بهترین های رپ و پاپ عاشقانه عکس خانوم ها گالری عکس سوگل کد موزیک البوم عکس عکس دخترای ایرونی آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
کلبه عشق دین و زندگی وب سایت علی صرفی عکس و جک و... خواب زمستانی باشگاه ورزش های رزمی امپراطور وبلاگ صرفی بیژن مرتضوی پاییز رها |
|
RSS
|